خورشاه بن قباد الحسينى
98
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
و از وقايع آن سال ديگرى آن بود كه زينش بهادر ازبك كه از قبل عبيد خان حاكم بسطام و دامغان بود ، در آن سرحدّ دست به نهب و غارت برآورده مكرّر سمنان و خوار و فيروزكوه را تاخت نموده مراعى و مواشى آن حدود را به تازيانهء تاراج براند و چون اين خبر در باب الجنّة قزوين به سمع جلال پادشاه صاحب تمكين رسيد اشارت عليه به نفاذ پيوست كه زينل خان و مصطفى سلطان و جبرگه سلطان كه از طايفهء شاملو بودند و در آن اوان در ولايت رى قشلاق داشتند به دفع فتنهء زينش بهادر قيام نمايند . امراى ثلاث به موجب فرمان به دفع و منع اوزبكان به طرف فيروزكوه روان شدند و به مجرد رسيدن ايشان به فيروزكوه ، زينش بهادر هم با گروهى از اهل جلادت و تهوّر كه به رسم تاخت بيرون آمده بود بدان موضع رسيد . سپاه جلادت آيين از طرفين دست به محاربه و مضاربه برآورده در يكديگر آويختند و خون هم را مىريختند تا آنكه جمعى كثير از جانبين مجروح و بىروح گشتند . عاقبت ازبكان غالب آمده غازيان عظام روى از معركهء دشمنان برتافتند و به مقتضاى « فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ » « 1 » امراى ثلاث در آن سرزمين به ثواب شهدا فايز شدند و زينش بهادر با آنكه لشكرش بيشترى كشته شده بود با فتح و ظفر بازگشته از راه سمنان عازم دامغان شد و چون به سمنان رسيد غلات آن شهر را كه خرمنها ساخته و افراخته بودند به آتش بيداد ، پاك بسوخت . از مشاهده و ملاحظهء آن حال [ 74 ] دود حيرت از نهاد ساكنان آن بلده برآمده يكسر زبان به نفرين آن ظالم ستمكار برگشودند . تير دعاى آن مظلومان بر هدف اجابت پيوسته يك ماه از آن قضيه نگذشته بود كه رايات نصرت آيات شاهى سايهء وصول بر نواحى دامغان افكنده از ضرب تيغ آتشبار غازيان عظام خرمن حيات زينش بهادر و تابعان يكسر بسوخت . تبيين اين مقال آنكه ، چون حركات دور از صواب « 2 » از اوزبكان سمت تكرار پذيرفت ، حضرت شاه خلافت پناه دفع شر آن گروه اضلال را پيشنهاد همّت بلندنهمت ساخته در اواسط بهار سنهء اربع و ثلثين و تسعمايه [ 934 ] به عزم يورش خراسان از دار السلطنت قزوين به حركت درآمد و بعد از اجتماع جنود ظفر ورود
--> ( 1 ) . نحل ( 16 ) ، آيه 61 . ( 2 ) . ب : صوب .